عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
313
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
با تو اصلاح و ترا از خاصان خود كنم پس يك از اين دو امر را بپذير يا صحيح و سالم بازگرد و يا خود را تحت حمايت من قرار بده كه در اكرام و ترفيع مقامت كوشيده حكومت ايران را به تو سپارم و با اين جمع قليل جان خود را در معرض مخاطره قرار مده و بمردانى كه بيك چشم برهم زدن شما را خواهند بلعيد حمله مكن . بهرام گفت : بس است ! ببرادرت بگو اگر مولاى من براى گرفتن تو مرا كه كمترين خدمهء او هستم اعزام داشته براى اينست كه به تو اهانت كرده باشد من مأمورم كه سرت را به خدمت او برم و خلاف امر او نميكنم ! فغفور كه با اين جواب بنزد برادر رفت ساوه شاه متغيّر گشته خشم بر او مستولى شد و بر مركب برآمده امر داد كه طبل فروكوبند و دم در ناى جنگ دمند و قشون را فرمان پيشروى داد و آنانرا گفت : اين يكمشت آدم را جمع كرده چون پست بخوريد كه يك تن نگريزد ! بهرام قشون را به نيكوترين وجه صفآرائى كرده پيادگانرا در جلو خود قرار داد و پيلان را پشت سر و پهلوانان زورآزما را در جناحين خويش قرار داد و جمعى از جنگجويان دلاور را فرستاد كه راه را بر سربازانى كه خيال فرار داشته باشند سد كنند . همين كه جنگ درگرفت و غوغا برخاست و تركان در نهايت شدّت بمنازعه پرداختند بهرام دفاعا در كمال ضعف بمقاومت پرداخت كه برساند قصد عقبنشينى و فرار دارد ضمنا بعساكر خود گفته بود كه پس از قدرى تحمّل دفعة چنان حملهاى بقشون دشمن برند كه مقاومتشان را درهم شكسته دشمن را نابود كنند . سربازان طبق امر او هنگاميكه تركان ابدا انتظار چنان عملى را نداشتند دفعة مانند شير بر آنان حمله بردند و با شمشير همه را قطعه قطعه و ابدانشان را با گرز خرد و خمير كرده منهزم نمودند بهرام با فريادهاى خود عساكر را تشجيع و تحريص بجنگ مينمود ساوه شاه كه اقبال خود را رو بزوال ديد با همراهان رو بفرار نهاد بهرام او را دنبال كرده تيرى بجانب او انداخت كه از كمربند و جوشن او گذشته از بدنش عبور و تا بن در خاك نشست . ساوه شاه به خاك هلاك درافتاد بهرام بيك ضربت سرشرا از بدن جدا كرده برداشت ايرانيان در تعقيب تركان برآمده صحنهء ميدان و هر نقطهاى كه بدانجاى پناهنده ميشدند